بزرگترين شكست سياسي و ديپلماتيك
21 خرداد ماه 1389 پايگاه اطلاع رساني «بنياد فرهنگ راهبردي»، 11 ژوئن 2010، طي مقاله اي به قلم پتر اسكندروف در مورد رفتار روسيه در مورد ايران مي نوسيد: صدور قطعنامه جديد شوراي امنيت سازمان ملل متحد براي تحريمها عليه ايران، ميتواند به بزرگترين شكست سياسي و ديپلماتيك روسيه طي سالهاي اخير تبديل شود. تأثير منفي اين تصميم روسيه از عواقب اعلام خودسرانه استقلال كوزوو كه روسيه مانند سابق مخالف آن است، شديدتر و طولانيتر خواهد بود. ما شاهد بازگشت ناگهاني به روش بيمارگونه گذشتهاي يكجانبه به غرب هستيم كه يكي از ويژگيهاي سياست روسيه در سالهاي 1990، به خصوص در زمينه بالكان را تشكيل ميداد. ولي اگر روسيه به حركت خود در راستاي سياسي غرب نسبت به ايران ادامه دهد، ميتواند يك منطقه بزرگ و نيز نقش كليدي در جهان چند قطبي را از دست بدهد كه به زحمت اين نقش را به دست آورده است. روزنامه معتبر ايراني «تهران تايمز» در سرمقاله خود درباره رأي گيري در شوراي امنيت سازمان ملل متحد (كه آنجا كشور برزيل، شريك روسيه در گروه بريك، و تركيه، عضو ناتو، عليه تحريمها رأي دادند)، بيپرده به وجود معامله ژئوپلتيكي بين روسيه و آمريكا اشاره كرد. اين روزنامه نوشت: «رأي منفي تركيه و برزيل، دو متحد آمريكا، به اين قطعنامه بك يار ديگر ثابت ميكند كه اقدامات عليه ايران و تصميم اخير شوراي امنيت سازمان ملل بر معاملات محرمانه قدرتهاي بزرگ استوار است. ظاهراً حق با كساني بود كه ميگفتند كه ايالات متحده از استقرار سپر ضد موشكي خود در اروپاي شرقي براي به دست آوردن حمايت روسيه امتناع كرده است». در سال 2009 نهاد سياست خارجي روسيه بارها مجبور شد ادعاهاي رسانههاي گروهي غرب را درباره وجود معامله «پدافند ضد موشكي در عوض ايران» تكذيب كند. به احتمال زياد، اين معامله به عنوان يك سناريوي مدون و دقيقاً طراحي شده وجود خارجي نداشت. ولي به گفته آمريكاييها، «شيطان در جزئيات پنهان شده است». «جزئيات» اين است كه روسيه مواضع خود را در قبال ايران شدت بخشيد، اجراي قراردادهاي منعقد شده با تهران در زمينه نظامي (از جمله صدور سامانههاي موشكي ضد هوايي اس-300 به تهران) را به حال تعليق در آورد و حالا ميتواند شريك راهبردي كليدي خود (ايران) را در منطقه خاور ميانه از دست بدهد در حالي كه هيچ دليلي براي اين رفتار شتابزده وجود نداشت. شايد فقط تعهدات مشكوك در برابر باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا باعث اين رفتار روسيه شده باشد؟ تحولات اخير نشاندهنده گسترش تحولات پيچيده و چندپهلو در سراسر منطقه و خارج از آن بوده است. ميانجيگري با موفقيت برزيل و تركيه در مذاكرات درباره غنيسازي اورانيم ايراني در خارج از كشور، تشديد اوضاع خاور ميانه و تيرگي روابط بين تركيه و اسراييل، آغاز دور جديد مانورهاي ژئوپلتيكي پيرامون روند صلح قرهباغ و طرحهاي انرژتيك منطقهاي (كه در اين زمينه تركيه، ايران و جمهوري آذربايجان نقش كليدي را بازي ميكنند و آذربايجان مواضع خاصي اتخاذ ميكند)، همگي يك ويژگي دارد و آن اين است كه ايالات متحده بيش از اين نقش تعيين كنندهاي بازي نميكند و ميتواند متحدان خود را از دست بدهد. در خصوص ايران بايد گفت كه سه بسته تحريمهاي مصوبه شوراي امنيت سازمان ملل متحد در سالهاي 2008-2006 باعث نشد كه ايران از اجراي انديشه بزرگ ملي خود يعني توسعه برنامه هستهاي، دست بكشد. هيچ نشانهاي مشاهده نميشود كه اين وضع مي تواند تغيير كند. بديهي است كه تغييرات بالقوه در اين زمينه براي روسيه منفي خواهد بود. روسيه كه ايران را از دست ميدهد و به طور نمايشي بر خلاف مأموريت ميانجيگرانه برزيل و تركيه اقدام ميكند (در حالي كه دميتري مدودف ابتدا به طور فرماليته از كار آنها پشتيباني كرد) و بر همبستگي بينظير و بيسابقه خود با ايالات متحده تأكيد ميكند، سرمايهاي را به خطر انداخته است كه در سالهاي اخير به تدريجي تشكيل ميداد. منظورم استقلال، صراحت و حالت تعرضي سياست خارجي و اولويتهاي روشن ژئوپلتيكي است. روسيه كه با يك دست به تشديد تحريمها عليه ايران رأي ميدهد و با دست ديگر ساخت نيروگاه اتمي بوشهر را تكميل ميكند، دستخوش همان «استانداردهاي دوگانه» ميشود كه غرب را در مورد پايبندي به اين استانداردها سرزنش ميكند. مسكو بلافاصله بعد از رأيگيري در شوراي امنيت سازمان ملل متحد سعي كرد امتيازات ژئوپلتيكي را به خود باز گرداند. اداره اطلاعات و مطبوعات وزارت امور خارجه روسيه تفسير مفصلي منتشر كرد كه به قرار ذيل است: «نمي توانيم بدون اعتنا از كنار علامتهايي بگذريم كه در خصوص قصد برخي از همكاران به ما مي رسد كه بلافاصله بعد از صدور قطعنامه، خواستار بررسي تدابير تكميلي و شديدتر از مفاد قطعنامه مذكور عليه ايران شدهاند. اين حركت را به عنوان سياستي مغاير با اصول همكاري در گروه "1 5" و شوراي امنيت برآورد خواهيم كرد. براي ما تلاشهايي كه بدين وسيله در راستاي قرار دادن خود بالاتر از شوراي امنيت انجام مي شود، قابل قبول نيست. همچنين تصميمات داخلي مربوط به "تحريمهاي ضروري" يا به عبارت ديگر تدابير محدود كننده بر اساس قوانين داخلي در رابطه با اشخاص حقيقي يا حقوقي كشورهاي ثالث را قاطعانه رد مي كنيم. چنين تصميماتي اگر شامل اشخاص يا شركت هاي روسي شود، با پاسخي متناسب مواجه خواهد شد. قطعنامه جديد ميدان وسيعي براي ادامه همكاري با ايران در بخش بازرگاني و اقتصادي، انرژي، حمل و نقل و مطالعات صلحآميز فضايي باقي ميگذارد. اين زمينهها از توان بالقوه و امكانات رشد مناسبات دوجانبه روسي – ايراني برخوردار است. توسعه همكاري با ايران در زمينه ساخت رآكتورهاي آب سبك براي ما اهميت اصولي دارد». همه اين استدلالها درست است ولي احساس ميشود كه اين مطالب دير مطرح شده است. بعيد است كه ايالات متحده و اتحاديه اروپا تا حدي از روسيه سپاسگزار باشند كه منافع روسيه را در نظر گرفته و سياست ايراني خود را بر اساس تفسيرهاي وزارت امور خارجه روسيه تنظيم كنند. اگر مسكو حد اقل به قطعنامه شوراي امنيت رأي ممتنع ميداد (مانند لبنان كه در امور جهاني نفوذ به مراتب كمتري دارد)، اظهارات نهاد سياست خارجي روسيه درباره «ادامه توسعه همكاري با ايران» وزينتر به نظر ميآمد. اگر به موضوع شرايط مباحثات روسي – آمريكايي درباره ايران و منافع آمريكا رجوع كنيم، بايد بگوييم كه واشنگتن منافع خود را حفظ كرده است. امتناع باراك اوباما از استقرار واحدهاي ثابت پدافند ضد موشكي در لهستان و چك به خاطر هزينههاي مالي و بدون توافقات با روسيه بر سر ايران صورت گرفته است. تازه به جاي دو واحد ضد موشكي كه روسيه ميتوانست آنها را زير نظر داشته باشد، در نزديكي مرزهاي زميني و دريايي روسيه شبكهاي از تأسيسات سيار ضد موشكي ايجاد خواهد شد كه مناطق خليج فارس و درياي سياه از اين نظر اهميت كليدي خواهد داشت. تصادفي نيست كه دولت آمريكا در جريان مذاكرات درباره انعقاد قرارداد جديد درباره تسليحات راهبردي تهاجمي عمدتاً تلاش ميكرد كه بين اين قرارداد و موضوع پدافند ضد موشكي ارتباط برقرار نشود. ولي چيزي كه باعث نگراني بيشتري ميشود، وجود شباهت مستقيم بين روند مباحثات بين المللي جاري درباره ايران و سياست روسيه در بالكان در سالهاي 1990 و نيمه اول سالهاي 2000 است. در آن زمان نيز روسيه از همه بازيگران مناقشات بالكان رعايت موازين بين المللي را ميخواست و آنها را به سازشها تشويق ميكرد، در شوراي امنيت سازمان ملل متحد به قطعنامههاي حاوي تحريمها به عنوان تنها وسيله جلوگيري از تشديد تنش رأي ميداد. در نتيجه، عدم تعادل بزرگي در معماري امنيت بالكان و اروپا پديد آمد. با وجود اينكه اصول حقوقي كه اعلام ميشد، براي همه كشورها و اقوام منطقه الزامآور محسوب ميشد، فقط صربها يعني متحدان ژئوپلتيكي روسيه آسيب ديدند. قالب مباحثات بين المللي درباره كوزوو يعني «گروه بين المللي تماس»، به قالب جاري مذاكرات گروه 1 5 درباره ايران شباهت وحشتآوري دارد. روسيه در قالب گروه 5 كوزوو از مواضع خود صرف نظر كرده و با «سه اصل» موافقت كرد كه يكي از آنها امتناع از بازگشت اوضاع كوزوو به شرايط سال 1999 بود. بعداً از اين اصل براي اعلام استقلال كوزوو، يكي از مناطق صربستان، استفاده كردند. در حال حاضر نمايندگان روسيه به طور مستدل سازمان ملل و شخص بان كي مون دبير كل اين سازمان را به ناتواني در حل و فصل مسأله كوزوو متهم ميكنند و اتحاديه اروپا و آمريكا را به خاطر پيشداوري و يكجانبهگرايي سرزنش ميكنند. ولي همين امر در زمينه ايران مشاهده ميشود: غرب با سكوت، وجود سلاحهاي هستهاي هند و پاكستان را مورد موافقت قرار داده و طرحهاي اتمي اسراييل را سرپوش نهاده است ولي در عين حال تحريمهاي ضد ايراني را مرتباً شدت ميبخشد. روند حل و فصل اوضاع بالكان ناقص بودن قالبهاي بين المللي مانند انواع و اقسام گروههاي 5، گروههاي 3 و نيز بحثها و تصميمات غيرمؤثر تصميمات سازمان ملل را به اثبات رسانده است. در واقع، غرب از مكانيزمهاي داخلي براي تأمين منافع ژئوپلتيكي خود استفاده ميكند. روسيه به جاي تحكيم همكاري و تعامل نظامي، سياسي، اقتصادي و بازرگاني با ايران (از جمله در زمينه تحديد حدود در درياي خزر و طرحهاي انرژتيك)، به جاي جلب كشورهاي غير وابسته و بيغرض به روند مذاكرات درباره پرونده هستهاي ايران و به جاي حمايت مشخص از ميانجيگري مستقل و با موفقيت برزيل و تركيه، ترجيح داد به آمريكا و اتحاديه اروپا دست كمك دراز كند. آيا زماني آنها هم در زمينه كوزوو، قفقاز يا مسايل انرژتيك به مسكو دست دوستي دراز خواهند كرد؟ تجربه بالكان باعث ميشود كه به اين سئوال پاسخ منفي داده شود.









