7 مرداد ماه 1389 مجله «اودناكو»، 26 جولاي 2010، نوشته واسيلي برزوفسكي محققان مسايل خاور ميانه اغلب در اسارت پيشداوريها و افسانههايي قرار ميگيرند كه سياستمداران آمريكايي با علاقه زيادي دامن ميزنند. واشنگتن طي نيم قرن اخير از اين منطقه سيمايي ساخته است كه به واقعيت ربطي ندارد. متاسفانه، روسيه در اين زمينه طرف آمريكا را ميگيرد. افسانهاي درباره ريشههاي تاريخي مسايل فعلي خاورميانه اين برداشت گسترش يافته است كه علت همه مسايل و مشكلات منطقه خاور ميانه در اختلافات داخلي قومي، مذهبي، سرزميني و اقتصادي و نيز در حالت سنتي و منسوخ رژيمهاي حاكم نهفته شده است. در حقيقت امر، خاورميانه در طول دو قرن اخير صحنه مبارزه بي وقفه و شديد نيروهاي خارجي بر سر بهره برداري از منافع عظيم منطقه و موقعيت راهبردي آن بوده است. در اين رابطه دشمنان – رقيبان – شركاي غربي ما هميشه برنده ميشوند زيرا در زمينه بازيهاي پشت پردهاي كه ماهيت سياست خاورميانه را تشكيل ميدهد، استاد كار كشتهاي هستند. طبيعي است كه اگر بعضي كشورهاي منطقه بخواهند نقش مستقلي بازي كنند، غرب با اين ادعاها مخالفت ميورزد . افسانههاي جديدي درباره توسعه نيافتگي نخبگان ملي محلي و پيچيده بودن مشكلات منطقه ميسازد. بعد از پايان جنگ جهاني دوم، خاور ميانه به داغترين نقطه جهان تبديل شد. با فروپاشي امپراطوريهاي استعماري، در اين منطقه رويارويي دو نظام شروع شد كه هر يك از آنها الگوي توسعه خود را به كشورهاي منطقه عرضه كرد. افسانه درباره دوستان اتحاد شوروي و محكم بودن مواضع شوروي در خاور ميانه با وجود اينكه غرب هميشه اين افسانه را گسترش ميدهد، مسكو در واقع نتوانسته بود راهبرد روابط با رژيمهاي «ترقيخواه» را طراحي كند (چه رسد به رژيمهاي «ارتجاعي» يعني اقمار آمريكا). مقامات حزبي شوروي علاوه بر شعارها و ارزيابيهاي عمومي ايدئولوژيكي چيزي نداشتند كه به ديپلماتهاي شوروي در خاور ميانه پيشنهاد كنند. لذا شوروي فقط به آن حوادث سياست منطقهاي واكنش ضعيفي از خود نشان ميداد كه نميتوانست ناديده بگيرد. كشورهاي خاور ميانه كه به شوروي قول دوستي و امتناع از الگوي توسعه سرمايهداري را ميدادند، در عوض، كمك اقتصادي و دفاع در برابر دشمنان خارجي را ميخواستند. مسكو شرايط آنها را قبول ميكرد و طرحهاي چندين ميلياردي عظيم را اجرا ميكرد ولي هيچ بهرهاي نميگرفت. اين از خود گذشتگي به عنوان ضعف تلقي شده و بر«دوستان» ما اثر فاسد كنندهاي ميگذاشت. تصادفي نيست كه آنها بدون خجالت ما را شانتاژ ميكردند و به ما نارو ميزدند. ميتوان به رفتار سوريه اشاره كرد كه در سال 1976 همزمان با ديدار آلكسي كاسيگين رئيس شوراي وزيران شوروي از دمشق، نيروهاي خود را به لبنان فرستاد. با وجود حضور هزارها متخصص شوروي در خاور ميانه، ما نتوانستيم ديپلماسي مردمي را برقرار كنيم زيرا «تماس با جمعيت محلي خارج از محيط خدمت» ممنوع بود. سيماي متخصصين شوروي كه به شدت صرفهجويي ميكردند و به فكر سلامتي خود نبودند تا بتوانند پولي براي خريد ماشين يا منزل جمع كنند، براي توسعه روابط مساعد نبود. با وجود تلاشهاي شوروي براي جلب اراده نخبگان نيمه فئودالي و نظامي بروكراتيك محلي، نفوذ آن در منطقه رشد نميكرد. پيشوايان محلي ميديدند كه رهبران سالخورده حزبي شوروي قادر نيستند به سرعت تصميمات سياسي مهمي بگيرند. مسئولين شوروي طي 30 سال پاياني وجود اردوگاه سوسياليستي از تقبل مسئوليت در قبال حل اختلافات در كشورهاي وابسته خودداري ميكردند. از اين نظر، حوادث قبل از بروز جنگ داخلي در يمن در سال 1986 جالب توجه است كه مسكو به رهبران يمن جنوبي چيزي توصيه نكرد در حالي كه آنها منتظر كمك شوروي براي حل و فصل اختلافات قبيلهاي بودند. رهبران شوروي كه نتوانسته بودند نقش داور بيطرف را بازي كنند، صبر كردند تا درگيريهاي خونين يمني به پايان برسد و براي رهبر گروه برنده دعوت به كنگره حزب كمونيست فرستادند. ولي اين كشور ويران شده و مواضع ما در اين كشور از دست رفته بود. نمونه ديگر سياست غير معقولانه در سال هاي 1980 مشاهده شد كه گروهي از متخصصين شوروي به رهبران شورويگراي يمن جنوبي كمك ميكردند كه به يمن شمالي هجوم ببرند در حالي كه گروه ديگر كارشناسان شوروي در يمن شمالي ضربه متقابل را تهيه ميكردند. ايلات متحده در خاورميانه رفتار معقولانهاي از خود نشان داده و نه تنها با نفوذ شوروي مقابله ميكرد بلكه سعي ميكرد استقلال بازيگران منطقهاي را كاهش دهد تا آنها نتوانند اربابان آمريكايي خود را به چالش بكشانند. در سال هاي1970 كه سيستم هرمي انتشار ارز آمريكايي بدون ارتباط با ارزشهاي واقعي راهاندازي شد، دلارهاي نفتي مانند يك سيل بزرگ به كشورهاي خاور ميانه سرازير شد. افسانه درباره شيخهاي بيسواد و تجملپرست در واقع، حكام منطقه خاور ميانه اينقدر ابتدايي نيستند. اكثر آنها سعي ميكنند دولتها و پايگاه اجتماعي خود را تقويت كنند. تصادفي نيست كه كشورهاي صادر كننده نفت حتي به فكر خصوصي سازي صنعت نفت نيستند. درست است كه رهبران دولتهاي خاور ميانه بارها فكر كردهاند كه پول كاغذي آمريكايي را كه ارزش خود را از دست ميدهد، چگونه خرج كنند: در بانكهاي غربي نگه دارند و براي خريد تسليحات تحميلي آمريكايي خرج كنند يا قسمتهاي سودآور صنايع آمريكا و اروپا را بخرند. در سالهاي 1980 كه دولتهاي سنتي حاشيه خليج فارس سعي كردند گزينه دوم را اجرا كنند، «بازار آزاد» اعتراض شديدي كرد. وقتي طراحان راهبرد آمريكايي كشف كردند كه درآمدهاي كويت از محل سرمايه گذاري در اقتصاد غرب از درآمدهاي نفتي اين كشور بيشتر است، صدام حسين را تحريك كردند كه به كويت حمله كند و سپس عراق را كه به قدرت منطقهاي با ادعاهاي خاص خود تبديل شد، قلع و قمع كردند. پس از خروج اتحاد شوروي از صحنه منطقهاي، كشورهاي منطقه طي مدت زيادي نميتوانستند با جهاني شدن مقابله كنند. در آن زمان ناظران زيادي فكر ميكردند كه واشنگتن به آساني سلطه خود را بر خاور ميانه برقرار كرده است. برخورد آمريكاييها با اسراييل به تدريج تغيير ميكرد زيرا اسراييل از متحد اساسي به مانع بر سر راه بهرهبرداري از منابع عظيم منطقه تبديل شد. ولي كشورهاي خاور ميانه (امارات متحده عربي، عربستان سعودي و ايران) كه نميخواستند فقط نقش صادر كنندگان مواد خام را بازي كنند و ثروتهاي ملي خود را در برابر پول مجازي بفروشند، خط توسعه صنايع چندين شاخهاي خود را دنبال كردند. آنها از دلارهاي نفتي براي خريد فناوريها و تأمين امنيت اقتصادي و مالي خود استفاده كردند. طبيعي است كه اين وضع باب طبع آمريكا نيست. آمريكا از هيچ كاري فروگذاري نميكند تا جلوي اعتلاي قدرتهاي مستقل منطقهاي را بگيرد. افسانه درباره وقوع اجتناب ناپذير انقلاب در خاور ميانه طراحان راهبرد آمريكايي به منظور رسيدن به اهداف خود قصد دارند مرزهاي كشورهاي خاور ميانه را تغيير دهند و نظريه «هرج و مرج سازنده» را پياده كنند كه در سال 2006 توسط كندوليزا رايس وزير وقت امور خارجه آمريكا اعلام شد. در نقشههايي كه دولت بوش طراحي كرده بود، دولتهاي خاور ميانه بيرحمانه تقسيم ميشدند كه اين تبلور برخورد سلطهجويانه آمريكا با سرنوشت منطقه بود. فراموش نكنيم كه زبيگنو برژينسكي كه در سياست خارجي باراك اوباما رئيس جمهور آمريكا نفوذ زيادي دارد، طرفدار اين شيوه عمل است. بديهي است كه بحث درباره دمكراتيك كردن منطقه و ايجاد دولتهاي مدرن به جاي دولتهاي سنتي قديمي، چيزي جز بلوف آمريكايي نيست. كافي است به عراق اشاره شود كه در زمان اشغال آمريكايي به منطقه آزاد گروههاي تروريستي كه كشورهاي همسايه را تهديد ميكنند، تبديل شده است. افسانه درباره نفت به عنوان هدف سياست آمريكا در خاور ميانه مردم عادي ميتوانند اين افسانه را قبول كنند ولي كارشناسان روابط بين الملل نبايد گول بخورند. آنها از آماري برخوردارند كه نشان ميدهد كه نفت خاور ميانه تنها 18-16% نفت وارداتي و 13-12% نفت مورد مصرف آمريكا را تشكيل مي دهد. خاور ميانه هرگز صادر كننده اساسي نفت به آمريكا نبوده است ولي براي بازار مواد انرژيزاي اروپا نقش كليدي بازي ميكرد (45% نفت مورد مصرف اروپا). سهم نفت اين منطقه در واردات چين برابر 60% است، كره جنوبي 65% و هند 75%. ايالات متحده به بهانه تأمين امنيت انرژتيك خود، حضور نظامي خود را در منطقه گسترش ميدهد در حالي كه اين منطقه، منطقه حياتي نه براي آمريكا بلكه براي رقيبان آمريكا در امور مالي و اقتصادي جهان است. افسانه «حساس بودن» سياست خاور ميانه اين افسانه ساخت كارشناساني است كه «دانش استثنايي» درباره سياست پيچيده خاور ميانه، نان و روزي آنها را فراهم ميكند. ولي در حقيقت امر، اين اطلاعات براي درك ذهنيت ملتهاي منطقه چندان مهم نيست. همه ملت هاي خاور ميانه به دولتهايي احترام ميگذارند كه نه تنها زور و توان واقعي دارند بلكه از آن به نفع خود استفاده ميكنند. ولي اگر كشوري توان بالقوه بزرگي داشته باشد ولي نتواند از آن بهره بگيرد، به اين كشور با چشم تحقير نگريسته و از آن سوءاستفاده ميكنند. اين واقعيت خاور ميانه است. ويژگيهاي ديگر براي درك ذهنيت محلي مهم نيست. همچنين نبايد فراموش كرد كه نخبگان خاور ميانه روابط خانداني و قبيلهاي خود را حفظ ميكنند. اتحاد شوروي اين عامل را به دلايل ايدئولوژيكي ناديده ميگرفت و حالا غربيها اشتباه شوروي را تكرار ميكنند. افسانه درباره لاينحل بودن مسأله فلسطين چيزي كه قبل از همه براي حل و فصل مناقشه اسراييلي – فلسطيني لازم است، اراده سياسي است. بسياري از بازيگران در نمايشنامه خاور ميانه وضعيت كنوني را براي خود مفيد ميدانند و از مسأله فلسطيني به عنوان برگ برنده استفاده ميكنند. واشنگتن كه به بيثباتي منطقه علاقهمند است، از لاينحل ماندن اين مسأله راضي است. حتي بروز مناقشه «ناگهاني» در خاور ميانه با توسل به سلاحهاي هستهاي باعث ترس و نگراني آمريكا نخواهد شد زيرا اين مناقشه دور از مرزهاي آمريكا و در نزديكي مرزهاي حريفان ژئوپلتيكي آمريكا بروز خواهد كرد. منافع روسيه مسكو بايد بفهمد كه ميتواند از طريق تحكيم مواضع خود در منطقه و تبديل شدن به ضامن واقعي امنيت منطقهاي، جلوي اجراي سناريوي آمريكايي را بگيرد. ايالات متحده براي تدارك عمليات جنگي در منطقه وقت زيادي لازم دارد (در سال 1990 براي گرد هم آوردن نيروهاي نيمي ميليوني آمريكايي در عربستان سعودي شش ماه وقت لازم شده بود). ولي روسيه و كشورهاي عضو سازمان پيمان امنيت دستهجمعي با خاور ميانه هممرز هستند و در صورت لزوم ميتوانند خيلي سريع به اوضاع واكنش از خود نشان دهند. مسكو بايد از فروشنده ساده اسلحه به «پليس منطقهاي» تبديل شود. ديپلماتها و خاورشناسان روس بايد به جاي اينكه درباره روابط ويژهاي كه در زمان شوروي شكل گرفته بود، صحبت كنند و به پيوندهاي خود با فئودالهاي محلي افتخار كنند، مسئوليت معيني هم قبول كنند. محكوم كردن شيوه عمل آمريكايي بدون اتخاذ اقدامات واقعي براي تأمين امنيت منطقه كار سادهاي است. ولي در شرايطي كه آمريكاييها براي منحرف كردن توجه از بدهيهاي خود به كشورهاي خاور ميانه ككتيل مولوتوف و كبريت توزيع مي كنند، اين نشانه لااباليگري بازيگران بزرگ منطقهاي است كه نميتوانند در خانه خود نظم برقرار كنند. اگر ما در اسارت افسانهها و قواعد بازي آمريكايي بمانيم، خاور ميانه بزودي به يك بشكه باروت تبديل شده و انفجار آن باعث خواهد شد كه جهانيان شكست هرم مالي آمريكايي و بدهيهاي عظيم ايالات متحده را كه هرگز بازپرداخت نخواهد شد، فراموش كنند.










